تبليغاتX
اشك خاموش مهتاب




آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



آمار وب



موزيک و ساير امکانات





ستاره


دیروز داشتم مجله میخوندم تو قسمت اس ام اس هاش اینو پیدا کردم چقدر جالب بود خیلی خوشم اومد

************************

ستاره اشکاتو پاک کن

آدما وفاندارند

واسه رفتن و شکستن

دم به دم دلیل میارند



[+] نوشته شده توسط فرزانه در 23:7 | |







برگرد

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

[+] نوشته شده توسط فرزانه در 8:36 | |







عذرخواهی

سلام ببخشید که یه مدت آپ نکردم آخه شرایط روحی خیلی بدی دارم چرا هیچ کسی نیست که سوال های منو جواب بده چرا هیچ کسی پیدا نمیشه که بشه باهاش حرف زد خدایا چرا وقتی عاشق میشه باید بسوزی و هیچی نگفت

اصلا بیخیال منو اگه ولم کنید هی میخوام از این حرفا بزنم فقط اومدم عذرخواهی کنم وبگم حتما دوباره شروع به نوشتن میکنم


[+] نوشته شده توسط فرزانه در 22:49 | |







سلام آخر

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه


[+] نوشته شده توسط فرزانه در 11:17 | |







مهربانم


مهربانم با تو عهدی ميبندم نا گسستنی فراموش نشدنی

و ماندگار قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم
به تو که روحت را سرشتت را عصاره ی وجودت را ميپرستم
و به آن عميقاً عـشق ميـورزم ای عزیز ستودنی
مهربان ماندنی نازنین خواستنی

بدان و آگاه باش که من تو را
هيچگاه هيچ کجا هيچ لحظه ای
تنها نخواهم گذاشت و لحظه ای از تو غافل نخواهم شدمطمئن باش

تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد


[+] نوشته شده توسط فرزانه در 22:11 | |







ناراحتی مگه نه ؟؟؟

میدونم از دستم ناراحتی

ولی بهم حق بده از دستت ناراحت شده باشم

ولی خودت خوب میدونی که هیچ وقت نمیتونم ازت ناراحت باشم

آخه دوست دارم ولی تو را نمیدونم


[+] نوشته شده توسط فرزانه در 12:32 | |







گلم باغچه نو مبارک

چقدر سخته تو چشاي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اين که لبريز کينه و نفرت شي حس بکني که هنوزم دوسش داري.

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يهبار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده.

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني ،اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه هم مجبور بشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو وجودت بشکني و اونوقت آروم زير لب بگي...گل من،باغچه ي نو مبارک.


[+] نوشته شده توسط فرزانه در 23:51 | |







خداوندا


خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كــس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست



[+] نوشته شده توسط فرزانه در 22:54 | |







قط برای تو


[+] نوشته شده توسط فرزانه در 23:14 | |







خیلی سخته خیلی خیلی...

دارم دیوانه میشم

چقدر سخته ازش بیخبرم چقدر سخته که نمیتونم براش پیام بدم و نمیتونم بهش زنگ بزنم سیاوش  به خدا هنوزم دوست دارم و ازاینکه باید سکوت کنم دارم داغون میشم

خدایا من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




[+] نوشته شده توسط فرزانه در 23:11 | |